تبليغاتX
عاشقانه
خلوتگه عشاق

 

 چه عاشقانه بود دیروزم...

چه تاریک است امروزم...

به آتش می کشم خود را

اگر فردا چنین باشد...!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 19:13  توسط پردیس | 

 

ای نازنین ، گل تازه شکفته ی زندگی من ، تو بهار عمر منی

 

که با تو پاییزی نخواهد بود ،هستی من تعبیر صداقت عاشقانه ی توست

 

پس دوستت دارم ومی پرستمت وبه پاس همه ی مهربانی هایت ستایشت می کنم

 

ومی خواهم تا عبد چون دو پرنده ی عاشق در کنار هم باشیم و از خدا میخواهم آفتاب مهرت

 

را تا عبد غروب نکند ....

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 14:55  توسط پردیس | 

چرا تن زنده و عاشق کنار مرگ فرسودن

چرا دلتنگ آزادی گرفتار قفس بودن

قفس بشکن که بیزارم از آب و دانه و زندان

خوشا پرواز ما حتی به باغ خشک بی باران

در این غوغا ی مردم کش ، در این شهر به خون خفته

خوشا در چنگ شب مردن ولی از مرگ شب گفتن

غم آزاده گی دارم ، دلبستگی تا کی؟

دوستون دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 10:38  توسط پردیس | 
ان سیه دست، سیه داس، سیه دل که تو را
چو گلی با ریشه
از زمین دل من کند و ربود
نیمی از روح مرا با خود برد
نشد این خاک بهم ریخته هموار هنوز
ساقه ای بودم پیچیده بر ان قامت مهر
ناتوان...نازک...ترد
تندبادی برخاست ، تکیه گاهم افتاد، برگها یم پژمرد
روزها طی شد،از تنها يی مالامال
شب همه غربت و تاریکی و غم بود و خیال
همه شب چهره ی لرزان تو بود، کز فراسوی سپهر
گرم می امد در اینه اشک فرود
نقش روی تو در این چشمه ، پدیدار هنوز
تو گذشتی و شب و روز گذشت
ان زمان ها به امیدی که تو برخواهی گشت
پای هر پنجره مات
می نشستم به تماشا، تنها
گاه بر پرده ی ابر، گاه در روزن ماه
دورتا دورترین جاها می رفت نگاه
باز می گشتم تنها،هیهات
چشمها دوخته ام بر در و دیوار هنوز
دوستت دارم بسیار هنوز
+ نوشته شده در  جمعه نهم تیر 1385ساعت 22:46  توسط پردیس | 
ـ بي شك ، بي تو خواهد ماند ـ در هواي آرزوي تو را داشتن .

كسي را كه تو مي خواهي

ـ بي شك رهايت خواهد كرد ـ در فضايي ، غمناك ، غمناك ، غمناك

هيچ كس را ، هيچ كس را ديگر نمي خواهم .

نه دوست داشتنت را و نه . . .

دوستت داشتن را .

چون هميشه تنها خواهم ماند .

از هميشه تنهاتر ..

غروب خواهد شد و در قلبم ، آرزويي فرو خواهد ريخت .

بي چشم هاي تو ، اينجا چيزي كم دارد ،

مثل آسمان بي خورشيد ، بي ستاره ، بي ابر .

كسي اگر بپرسد ؛

پاسخم فرار خواهد بود

گريز از همه ي سؤال هاي بي جواب

گريز از همه ي لحظه هاي زندگي و . . .

گريز از تو . . .

گريز از نگاه تو . . .

گريز از دست هاي سرد تو .
دوستت دارم بسیار هنوز

بچه ها یکم تیر تولدم بود

من بیست و یک ساله شدم ...تولدم مبارک

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 21:30  توسط پردیس | 
سلام بچه ها از امزوز به بعد وبلاگم هفتگی میشه

همراه من باشید از همتون ممنون

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 22:32  توسط پردیس | 
عشق را ای کاش زبان سخن بود...
آن که می گوید دوستت می دارم...
دل اندوهگین شبی ست که مهتابش را جستجو می کند...
هزاران آفتاب خندان در خرام توست هزار ستار ه ی گریان در تمنای من ...
عشق را ای کاش زبان سخن بود....


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 22:21  توسط پردیس | 

                                            
دیگر امیدی به ماندن تو نیست؟
دیگر بگو بهای همسفر شدن
جزء قلب و روح من دوباره چیست؟
....

آیا برای ما در این گذر
دیگر بهانه های تازه نیست؟
آیا بگو در این جهان سرد
بیهوده آتشی زدیم به قلب هم؟
....

با من مگو بمان و بخوان
دیگر چرا بخوانم از عاشقی
وقتی که در عشق سرانجام تازه نیست.

این گلا تقدیم به همه دوستان خودم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 16:3  توسط پردیس | 

می میرم برات ،نمی دونستی می میرم  بی توبدون چشا ت

رفتی از برم تو نمی دونستی ، که دلم بسته به ساز صدا ت

 

آرزومه که نمی دونستی که من می میرم برا ت ، می میرم برا ت

نمی خوام بیای میون تاریکی من تو حروم بشی

 

نمی خوام ازت ، نمی خوام مثل یه شمع بسوزی تو تموم بشی

برو تو بزرگی می خوام که فقط آرزوم بشی

 

عاشقم هنوز نمی خواستی که بمونی و بسوزی به ساز دلم

گفتی من می رم ، تو میخواستی بری تا فرداها گل خوشگلم

 

برو راهی نیست تا فرداها می خونه دلم، بی تابه دلم

سفرت بخیر اگه می ری از این جا تک وتنها تو یه شب بدون

 

برو که رفتن بدون من می رسه به د نیا نور،

                    سفرت بخیر

سفرت بخیر برو هر چه شکستی زمن می تونی ، دوباره بساز

از دلی شکسته ، ناامید و خسته تو بازم برو

 

نمی خوام بیای ، نمی خوام  میون تاریکی من تو حروم بشی

نمی خوام ازت نمی خوام مثل شمع بسوزی توتموم بشی

 

بروتو بزرگی می خوام فقط آرزوم بشی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 19:18  توسط پردیس | 

باران را بگویید با جستجو ، کرانه را جستجو کند تا تو.

           نسیم را بگوئید شتابناک از دشتها بگذرد.

          ماه را بگوئید که موج ،موج در رگهای آسمان جاری شود.

         فردا خورشید طلوع نور را شاد باش می گوید

        

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 12:35  توسط پردیس | 
 


irLearn.com

>>> طراح :www.mashhad20.tk

درباره ..

عاشق ترین عاشق

جستجو در بلاگ..





<-PostDate->:<-PostTitle->

<-PostContent->

نوشته شده توسط :پردیس

[<-PostTime->] || [+]

[ ]



منوي اصلي ..

صفحه نخست?
ايميل به مدير?
درج در عـلاقه منديـها?
تبديل به صفحه خانگي?
ذخيره کردن اين صفحه?
خروج از وبلاگ?

ارتباط با مديريت..


آخرين مطالب ارسالي ..


موسيقي ..



.(C) Copyright

All Right Reserved